شب نوشت های ایمان رئیسی

روز ملی خلیج فارس

امروز روز ملی خلیج همیشگی فارس است. به همین مناسبت طرحی را که در سال ۱۳۸۰ نوشته بودم برای نخستین بار به معرض دید و نقد عموم می گذارم. امید که سرنوشت خلیج فارس مانند ایراندخت نباشد.

 

" ایران دخت "

 

طرحی از ایمان رئیسی

 

روز اول

روز اولی که به خانه ی بخت رفتم، هوا ابری بود. دود غلیظی در آسمان بلند شده بود و گویی قصر بزرگی را آتش زده اند. رفتن به خانه ی بخت برای دختر شاهزاده ای چون من، برای بار اول ، با شور و حال زیادی همراه نبود. چون مجبور بودم به خانه ی کسی بروم که از متنفر بودم.

تصور زندگی با مرد غیربیه برایم بسیار دشوار بود. من که در تمام زندگی ام در ناز و نعمت بزرگ شده بودم، نمی توانستم ببینم که او به زور تصاحبم می کند.

افسوس که کاری غیر از تحمل و صبر نمی توانستم بکنم.

 

روز دوم

روز دومی که به خانه ای بخت رفتم- بر خلاف روز اول که آتش می زدند- آتش ها را خاموش می کردند. این بار کمتر بد گذشت، چون تجربه داشتم ولی باز هم چون مجبور بودم به خانه ی  مرد تازی بیایم، برایم ناراحت کننده بود. او بقدری بی رحم بود که اجازه نمی داد به دیدار خانواده ام بروم .

ناراحتی ام بیشتر از این بود که آتش خانه را خاموش کرده بودند و دیگر اجازه ی روشنایی آنرا نداشتم.

با این شرایط هم ساختم ولی خود را تسلیم او نکرده و باز تحمل کردم.

 

روز سوم

روز سومی که به خانه بخت رفتم بسیار بی تفاوت بودم. چون رفتن به خانه ی بخت برایم عادت شده بود. البته این بار مسئله کمی دردناک تر بود. چون مرد خانه مدام عوض می شد.

ترک می آمد، مغول می رفت. شیخ می آمد، خواجه می رفت.

با این شرایط بسیار افسرده شده بودم و دیگر تاب استقامت در برابر شرایط بوجود آمده را نداشتم. تنها دلخوشی من به آینده بود. که شاید زمان شرایط را تغییر دهد.

 

روز چهارم

روز چهارمی که به خانه بخت رفتم، بسیار تماشایی بود. این خانه با همه ی خانه های قبلی فرق داشت. من در این خانه تنها نبودم.افراد دیگری مانند من در آن خانه بودند. مرد خانه حرص و ولع شدیدی در تصاحب ما داشت و هیچ توجه ای به ما نمی کرد. او فقط به دنبال لذت خود بود.

خانه ی بخت چهارم بکلی از زندگی نا امیدم کرد. دیگر هیچ امیدی به آینده هم نبود.

حال نمی دانم چه کنم. همچنان بر شاهزادگی خود افتخار کنم یا سکوت کنم و .

 

   + ایمان رئیسی ; ٢:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٢/۱٠
comment نظرات ()