شب نوشت های ایمان رئیسی

مصاحبه در مورد کتاب رم کولهاس

 

متن مصاحبه ی آقای احسان حضرتی با من در مورد کتاب رم کولهاس - که در هفته نامه ی اشراق شماره ی صفر-سال اول- ۱۴ مرداد ۱۳۸۵ چاپ شده است- به شرح زیر می باشد:

 

حضرتی: به عنوان شروع بحث لطفا کمی در مورد کتاب smlxl  و اهمیت آرا رم کولهاس در حوزه معماری توضیح بدهید و اینکه اساسا چرا این کتاب را برای ترجمه انتخاب کردید و در این مسیر با چه موانع و مشکلاتی مواجه بودید؟

 

رئیسی: رم کو لهاس یکی از سرشناس‌ترین آرشیتکت‌های دنیا است که با انجام چند پروژه شاخص در دهه آخر قرن بیستم به شهرت جهانی رسید هر چند که آغاز فعالیت حرفه‌ای او به اواسط

 دهه 80 بر می‌گردد. البته کسب جایزه pritzker سال 2000 که معروف‌ترین جایزه معماری دنیا به شمار می‌آید هم به شهرت او دامن زد و به نظر من اعطای این جایزه به کولهاس در آن سال از این جهت که مرز بین معماری قرن بیستم به قرن بیست و یکم به شمار می‌آید خیلی با مفهوم بود. و من در یکی از مقالات فیلیپ جانسون خواندم که گفته بود: مدت‌ها فکر می‌کردم فرانک‌گری می‌تواند معماری قرن بیستم را به معماری قرن بیست و یکم منتقل کند اما امروز می‌بینیم این کار تنها از عهده کولهاس برمی‌آید- این حرف مربوط به سال‌های 99-1998 می‌شود-.

 ما در این کتاب با چنین شخصیتی مواجه هستیم . در حقیقت کتاب smlxl که حتی به لحاظ حجمی و شکلی هم کتاب بسیار مبتکرانه‌ای است حاصل تلاش بیش از 20 سال کولهاس و دفتر معماری کلانشهر (oma)  به شمار می‌آید که در سال 1995 منتشر شده است و من آن را در سال 2002 -که برای شرکت در کنگره uia در برلین به آنجا رفته بودم، تهیه کردم و تقریبا از همان زمان هم کار ترجمه ی آن را شروع کردم. البته در آغاز هدف من از ترجمه این کتاب بیشتر آشنایی خودم با اندیشه های کولهاس بود. اما با زیاد شدن حجم ترجمه‌ها در اواسط سال 1384 تصمیم گرفتم آن را در قالب کتابی منتشر کنم و برای آشنایی بیشتر معماران و دانشجویان ایرانی با کارهای کولهاس فصل دیگری را هم به کتاب اضافه کردم که شامل پروژه‌های جدید او در فاصله سال‌های 1995 تا 2005 می‌شود.

 

ح: نکته ای در آثار کولهاس هست که معماری او را امری فراتر و ماندگارتر از مقوله‌ معماری به مثابه‌ یک ساختمان می‌سازد. بی‌شک این درخشندگی آثار او ریشه در جهان‌بینی و نوع خاص نگاه او به ''انسان'' دارد. با توجه به اینکه اساسا کولهاس کار خودش را با روزنامه‌نگاری و نگارش مطالب هنری و سینمایی آغاز کرده است  باید پرسید آیا این سابقه ژونالیسم هنری او نیست که در جهان‌بینی و از آنجا به آثارش راه می‌یابد؟

 

ر: برای پاسخ به پرسش شما لازم است یک مطلب را به عنوان مقدمه عرض کنم و آن اینکه کولهاس در یکی از مصاحبه‌هایش گفته است که: من همیشه  آرزو داشتم که در سیاست‌گذاری‌های کلان جامعه نقش داشته باشم. وقتی در حوزه روزنامه‌نگاری فعالیت کردم به ارزش و اهمیت رشته معماری پی بردم و فهمیدم که معماری از رشته‌هایی است که می‌تواند با سیاست جهانی همگام شود

به همین دلیل روزنامه‌نگاری را رها کردم و به سراغ معماری رفتم. حال برگردیم به سوال شما کولهاس آگاهانه معماری را انتخاب کرده است و تاثیری که حرفه‌ روزنامه‌نگاری روی او گذاشته این است که همیشه به دنبال ایده‌های بسیار جنجالی و به تعبیری ژورنالیستی است. به عنوان مثال در پروژه تئاتر رقص لاهه برای اولین بار در معماری  فضای معلق را مطرح می‌کند یا مثلا در برج مرکز تلویزیون چین -که اکنون

 ساختش شروع شده- الگوی برج‌های تجاری را تغییر داده است و اگر به تصویرش دقت کنید می‌بینید که 70 متر کنسول دارد یعنی 70 متر ساختمان در فضا معلق است. به همین دلیل می‌توانیم بگوییم که ایده‌های کولهاس همیشه می‌خواسته ساختارهای موجود را بشکند و فراتر برود و چیزهای جدیدتری را مطرح کند.

 

ح:  به هر حال این ایده ها بر چه بنیانی استوار است؟ آیا می شود بی تفاوت از کنار سایر هنر ها گذشت وکار تازه‌ای هم کرد؟ به عبارت دقیق‌تر سکوی پرش کولهاس چیست؟

 

ر:  بنیان‌های فکری کولهاس به طور خاص برپایه فرهنگ و تمدن غرب است . یکی از شاخص‌ترین مسائلی که می‌شود آن را در ایده‌های او بازشناسی کرد، اندیشه‌های ژاک دریدا است. به عنوان مثال دریدا می‌گوید که ما در تقابل‌های دوگانه همیشه جانب یک طرف را می‌گیریم مثلا بین زن و مرد در تاریخ همیشه به حرف مرد بها داد‌ه‌ایم یا ... کولهاس هم در آثار خودش به دنبال روی دوم سکه می‌گردد، مسائلی که تاکنون به آنها توجهی نشده است...

 

ح: یعنی در واقع کولهاس از جدیدترین و جدی‌ترین آراء ادبی و فلسفی الهام می‌گیرد و آنها را در آثار خودش بازتاب می‌دهد؟

 

ر: نه! اتفاقا کولهاس از آن دسته آدم‌ها است که اعتقادی به استفاده از منابع هنری دیگر در معماری ندارد. ممکن است در کاری مثلا از مارسل دوشان الهام گرفته باشد، اما من ندیده‌ام این را رسما در جایی اعلام کند. او معتقد است ایده‌های معماری باید از دل معماری بیرون بیاید.

 

 

ح: آیا کولهاس در همکاری با بروس مائو به عنوان گرافیست آثارش در این کتاب، الهام گرفتن و بهره بردن از سایر هنرها را در سطحی دیگر به کار نگرفته؟ چون به هرحال مائو را نمی‌توان صرفا یک طراح گرافیک کتاب به شمار آورد و ما می‌بینیم که ایده‌ها و دیدگاه‌های او در مورد طراحی گرافیکی هنرهایی چون فیلمسازی و تصاویر تلویزیونی و هنرهای نمایشی را هم در بر می‌گیرد.

 

ر:  یعنی مائو معتقد به الهام گرفتن از سایر هنرهاست؟!

 

ح:  شما به این امر اعتقاد ندارید؟

 

ر: من خیلی در این زمینه اطلاعات ندارم و  مائو را در حد همان کتاب کولهاس می‌شناسم.

 

ح: حالا بهتر است کمی به این بپردازیم که به طور کلی کولهاس و جایگاه هنری و حرفه‌ای او تا چه اندازه برای معماران ایرانی شناخته شده است؟ و آیا تاثیر ایده‌های او و نوع نگاه عارفانه – فلسفی و حرفه‌ای – معمارانه‌اش در فضای معماری امروز ایران قابل بازشناسی و پی گیری است؟

 

ر:   به هر حال کولهاس یک چهره جهانی است و ایده‌های او در سطح تمام دنیا تاثیر گذار بوده در ایران هم طبیعی است که بسیاری از آرشیتکت‌هایی که به جریانات نو در معماری تمایل دارند تحت تاثیر او قرار گرفته‌اند. و اتفاقا این تاثیر و حضور ایده‌های کولهاس در معماری ایران بسیار پررنگ است و من در حال   حاضر مشغول انجام تحقیقی با عنوان ''نئوکولهاسیسم'' در ایران هستم که به بررسی همین وضعیت می‌پردازد و از سردمداران این ایسم جدید می‌توانم از آقایان محمدرضا جودت، علی‌اکبر صارمی، بهرام شیردل، شهاب کاتوزیان و زنده‌یاد هادی میرمیران یاد کنم

 اما نکته‌ای که توجه معماران ایرانی به کولهاس را پراهمیت می‌کند این است که کولهاس سالهاست نگاهش را متوجه شرق کرده است و رو به این سمت حرکت می‌کند. در این راستا وی در ماه قبل (خرداد 85) سفری هم به دبی داشته است. تا پرژوه‌هایی را در آنجا انجام بدهد و من امیدوارم که در آینده‌ای نزدیک شاهد حضور وی در ایران باشیم./

 

 

   + ایمان رئیسی ; ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٥/۱٩
comment نظرات ()