شب نوشت های ایمان رئیسی

پروژه: چگونه دکتری بگيريم؟ - قسمت اول

در این بخش تحت نام «پروژه» به ارائه ی پروژه های برتر دانشجویان دانشگاه آزاد واحد قزوین خواهم پرداخت. مسئولیت صحت ترجمه ها به عهده ی مترجمان می باشد.

این مقاله، ترجمه ی فصلی از کتاب ارزشمند «چگونه دکترا بگیریم؟» است که در حوزه ی درس روش تحقیق انجام شده است.

بخش اول : "چگونه سرپرستي کنيم"

ترجمه: نگار نيلي،  الهام ضربعليان، سولماز ديهيم 

بهار 1384

به طور عمده مخاطبين اين فصل سرپرستان مي باشند. ما بايستي راه حل‌هايي جهت بهبود سرپرستي در نظر بگيريم. اين امر به ما كمك خواهد كرد تا جوانب نقش هاي در نظر گرفته نشده را بشناسيم. همچنين محتويات اين فصل، به دانشجويان بينشهايي در كارهاي مشترک خواهد داد و باعث  بهبود کيفيت روابط اجتماعي طرفين مي گردد. 

براي بهبود عملکرد ، بايد سرپرستان بفهمند كه دانشجويان از آنها چه انتظاري دارند.

در درجه اول آنها بايد  آگاهي كافي داشته باشند تا بتوانند در توسعه مهارتهاي لازم در تدريس  روش تحقيق ، ملاقات هاي سودمند و تشويق دانشجويان در پيشرفت نقش دانشگاهي آنها را تضمين كنند . همچنين آنها در مقامي هستند ، که اين بهبود در جهت شکل دهي انتظارات دانشجو و ايجاد تناسب با وضعيت ويژه آنها الزامي است .

دانشجويان از سرپرستان خود چه انتظاري دارند.

همانگونه که درفصل 8 اشاره ‌شده ، فيليپس (Phillips ) (1980 و 1987) در ميان عموم دانشجويان بي انضباط انتظارات زير را  پيدا كرد  .

دانشجويان انتظار دارند که راهنمايي ‌شوند.

اين حقيقتي بديهي است ،  اما گستردگي احساس نارضايتي از راهنمايي دانشجويان دورة‌ فوق ليسانس‌ بسيار شگفت آور است . براي مثال درمصاحبه اي با جوليا (Julia) ، يك سال پس از گرفتن دکترايش ، هنوز از كمك هاي محدود سرپرستش  خشمگين  بود. دکتر جانسون (Johnson) به طور بي‌ قاعده اي ترتيب ملاقات با او را  مي داد ، به گونه اي كه آنها در يك دوره شش ماه يکديگر را ملاقات نکردند . زمانيكه دکتر جانسون (Johnson)در مورد حضور جوليا (Julia) توضيح مي داد ، هرگز در مورد كليت مطالعه اش  با او بحث نكرده بود و اين امر باعث توسعه كم و بيش كار او شد . تحقيق او در مورد تغذيه با شير مادر بود ، كه به رفتارهاي مادران  بستگي داشت ، او سعي كرد تا هم از مطالعة‌ كتابخانه اي مبني بر تاريخ و هم از مطالعة‌ انسان‌شناسي و بررسي گرايش در زمينه دو فضاي  (NHS) استفاده كند.

محدوديت هاي روشني براي كار هاي او وجود داشت ، اما او احساس كرد كه با يك تلاش معقولانه مي تواند تمام موضوع را پوشش دهد. در هنگام ارائه پايان نامه اش ، وقتي كه ممتحنين در امتحان شفاهي گفتند  كه او خيلي تلاش زيادي كرده بود ولي از تركيب اجزاء كافي برخوردار نبود شوكه شد . او در فرضيه اش گفته بود  كه بايد تاريخ و كارهاي انسان‌شناسي را بيرون كشيد و براي ارتقاء ، روي استاندارد اختصاصي تمركز ‌نمود.

دكتر جانسون (Johnson) قبلاً اين موضوع را پيشنهاد نكرده بود ، اگرچه پس از امتحان شفاهي او بر كار پاياني تكيه داشت . نظر جوليا (Julia) اين بود كه او به قدر كافي اطلاعات براي داشتن دكترا و همچنين صلاحيت‌ سرپرستي را ندارد . نظر دكتر جانسون (Johnson) اين بود كه اگر جوليا (Julia) صلاحيت‌ داشت ، مي توانست هر دو جنبه موضوع را احاطه ‌كند. سرپرستي او تا زمان تشخيص بي نيازي جوليا (Julia) از ديدگاه هاي متفاوت كاملا  جهت‌دار  بوده است .

اين مورد خاص است ، اما چنين ارتباط نامناسبي‌ بين سرپرست و دانشجو غيرمعمول نيست . دكترجانسون (Johnson) بايد مسئوليت جلسات منظم بين خودش و جوليا را بر عهده گرفته و همچنين او بايد مواظب باشد كه بحث‌هاي دربرگيرنده تمام طرح را در اين جلسات تشريح كند ، بنابراين او بايد مي دانسته كه جوليا (Julia) كار را بقدر کافى كه مورد رضايت هر دو آنها است انجام داده و مهمتر از همه ، او بايد با مشاهده منظم پيش‌نويس هاي جوليا (Julia) در طول پايان نامه  او را سرپرستي كرده باشد. وقتي كه اين برنامه‌ريزي انجام‌ شده باشد ، او هرگز نبايد به جوليا (Julia) اجازه دهد كه به نقطه پاياني پروژه بدون وسعت و مطالب كافي در تمام بخش هاي پايان نامه برسد . بالاخره ، اين پايان نامه را نبايد در فرمي كه ممتحنين گفتند معرفي كرد ، زيرا دكتر جانسون (Johnson) بايد به دانشجوي خود اطلاع مي داد كه پايان نامه او در حد نمره قبولي نيست .

با دقت بيشتر ، احساس سرپرستي بد همانگونه كه دانشجويان بيان مي كنند مي تواند يك حقيقت باشد ، مفهوم سرپرستي كاملاً از سرپرستان متفاوت است . براي مثال ، فِِِردي (Freddy) و پروفسور  فورسديك (Forsdike) (شيمي صنعتي) درباره مقدار وقت گذراني سرپرستي تحقيق نظرات متفاوتي دارند. فِردي (Freddy) گفت : حقيقتاً روزي دومرتبه جزء ساعات سرپرستي است تا او نتايج كار من را ببيند ، اما پروفسور  فورسديك (Forsdike) اصرار مي كند كه ما لازم نيست تا به آن صورت با هم ملاقات كنيم و فقط ماهي يكبار در هروقت كافيست .

چيزي كه اتفاق مي افتاد اين بود كه فِردي (Freddy) تماس هاي داخل آزمايشگاه را به عنوان ملاقات با سرپرستش مي شمرد‌ ، در حاليكه پروفسور فكر مي كرد فقط ملاقات هاي رسمي سرپرستي او را  به رسميت مي رساند . در انتها ، پروفسور  فورسديك (Forsdike) گزارش داد كه ايده‌هاي فِردي (Freddy) خيلي بيشتر از  جلسات‌ اشتراكي بوده است . اين صرفاً با انديشه طول ترم يعني ميزان هزينه خيلي متفاوت است و حال تفسير فِردي (Freddy) از نقش سرپرست خود كدام است .

در واقع فِردي (Freddy) در سراسر سه سال تحقيق دكترايش به احساس ستم ديدگي خود ادامه داد . او گفت :  من فقط  يك جفت دست ديگر براي  سرپرستم بودم . چيزي كه من انجام دادم مهم نيست و اين هميشه بيشتر از چيزي است كه بايد مي بود . من هنوز او را روزي دومرتبه مي‌بينم و او هنوز در پشت من ، سعي دارد تا من كارهاي سودمند بيشتري انجام دهم اما من نمي خواهم ، زيرا پروفسور فورسديك (Forsdike) فرض مي كند كه فِردي (Freddy) تا زمان گرفتن فوق ليسانس براي موفق شدن محتاج پشتيباني او است . اگر هر دو درباره اين وضعيت صحبت كرده بودند ، مي‌توانستند به جاي تداوم مشكل تا آخر سه سال در مرحلة‌ خيلي كوتاه اوليه آن را حل مي كنند  . 111 حقيقت در دو نوع متفاوت جلسات وجود دارد . نوع اول كوچكتر و تكرارپذير و بخشي از تداوم ارتباط اجتماعي است و نوع ديگر داراي تكرارپذيري كمتر و رسمي‌تر است و به كار مقدماتي طرفين احتياج دارد. تفاوت در هدف  محتاج  شفافيت است.

ادامه دارد.

 

 

   + ایمان رئیسی ; ۳:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱/٢۱
comment نظرات ()