شب نوشت های ایمان رئیسی

نقد - قسمت دوم

با توجه به تعاریف ارائه شده از واژه ی Critic ، می توان گفت که داوری و ارزش یابی وجه مشخصه ی هر چهار تعریف بوده است. و در سه تعریف بر یافتن جنبه های منفی و ایرادات توسط Critic تاکید شده است.

درمجموع در اين چهار فرهنگ لغات، كلمات زير بصورت مترادف با واژه‌ي Critic بكار رفته‌اند:

1- analyse 2- appraise 3- assess 4- censure 5-evaluate 6- express

 7- fault-finding 8- interpret 9- Judge 10- review

كه از اين ميان، واژگاني را كه داراي فراواني بيشتري بوده اند انتخاب كرده و در اين تحليل از آنها استفاده شده است. این واژگان به ترتیب فراوانی عبارتند از:

1- judge 2- analyse 3-evaluate 4- assess 5- appraise

كه به جستجوي معناي آنها در فرهنگ هاي مورد نظر مي‌پردازيم:

1- judge

1-1- فرهنگ وبستر :

1- ارائه‌ي عقيده‌‌اي بصورت قدرتمند

2- شنيدن و تاثير گذاشتن يا تصميم گيري در شرايط خاص(وبستر،1981:1223)

از منظر فرهنگ وبستر، واژه ی Judge دارای سطح مشترک معنایی با واژه ی Critic نمی باشد.

2-1- فرهنگ آكسفورد:

1- مقامي كه براي محاكمه‌ي دلايل در دادگاه عادل تعيين شده است.

2- محاكمه در دادگاه عدالت (آکسفورد،1989:398)

از منظر فرهنگ آکسفورد، این واژه سطح مشترک معنایی اندکی با واژه ی Critic دارد. هنگامی که مراد از این واژه، قضاوت و داوری باشد، با یکی از معانی واژه ی  Critic هم معنی است.

3-1- فرهنگ لانگ من:‌

1- ابراز عقيده درباره‌ي فردي يا چيزي پس از تفكر با دقت در مورد همه‌ي اطلاعاتي كه شما درباره‌ي موضوع مي‌دانيد.

2- عادت گفتني كه براساس جستجويي در مورد چيزي كه ديده‌ايد يا شنيده‌ايد يا آموخته‌ايد، انجام شود.

3- تصميم گيري در مورد نتيجه‌ي يك مسابقه.

4- ابراز عقيده در مورد فردي، بويژه با بي‌انصافي يا نقادانه

5- تصميم گيري در دادگاه، در مورد فردي كه مرتكب جنايت شده است. (لانگ من،2006:427)

از منظر فرهنگ لانگ من ، این واژه سطح مشترک معنایی اندکی با واژه ی Critic دارد.

4-1- فرهنگ امريكن هريتيج:

1- ابراز عقيده كردن

2- معين كردن يا اعلام كردن پس از تبادل نظر.

3- شنيدن و تصميم گرفتن در يك دادگاه قانوني.

4- بطور غير رسمي فكر كردن؛ حدس زدن (امریکن هریتیج،2001:462)

از منظر فرهنگ امریکن هریتیج ، این واژه سطح مشترک معنایی با واژه ی Critic ندارد.

در مجموع از چهار تعریف ارائه شده از واژه ی Judge، می توان نتیجه گرفت که این واژه در سطح پایینی از رابطه ی معنایی با واژه ی Critic قرار می گیرد.

2- analyse

1-2- فرهنگ وبستر:

1- تحقيق كردن در مورد محتويات چيزي يا جدا كردن اجزاي تشكيل دهنده‌ي‌آن.

2- وزن كردن يا مطالعه‌ي عناصر يا عوامل چيزي(وبستر،1981:77) 

2-2- فرهنگ آكسفورد:

 مطالعه‌ي جزئيات؛ تحقيق كردن در مورد عناصر يا ساختار چيزي. (آکسفورد،1989:23)

3-2- فرهنگ لانگ من:

1- مطالعه يا تفكر با دقت در مورد چيزي، جهت شناخت آن.

2- مطالعه‌ي يك ماده براي آگاهي از مواد تشكيل دهنده ‌ي آن.

3- مطالعه ذهني يا احساسي فردي بوسيله‌ي تحليل روانشناسانه (لانگ من،2006:24)

4-2- فرهنگ امريكن هر يتيج:

1- تجزيه‌ي يك كل به اجزاي تشكيل دهنده جهت مطالعه.

2- بيانيه‌ي نتايج يك تجزيه يا مطالعه. (امریکن هریتیج،2001:30)

با توجه به تعاریف ارائه شده، می توان گفت که هر چهار فرهنگ در مورد معنای واژه ی analyse اتفاق نظر دارند. هنگامی که یک کل را تجزیه کرده و به مطالعه ی اجزای آن بپردازیم، به نوعی می توان گفت که در سطحی از معماری واژه Critic قرار گرفته ایم.

3- evaluate

1-3- فرهنگ وبستر:

1- بطور رسمي و صريح ارزش عددي چيزي را اعلام كردن.

2- برآورد كردن يا تعيين كردن ارزش پولي چيزي

3- بررسي كردن يا قضاوت كردن در مورد ارزش، كيفيت، معني، مقدار، درجه يا حالت چيزي (وبستر،1981:786)

از این منظر، واژه ی Evaluate هنگامی که به قضاوت یا تعیین ارزش چیزی دلالت کند، با واژه ی Critic اشتراک معنایی دارد.

2-3- فرهنگ آكسفورد:

1- يافتن يا بيان كردن، مقدار چيزي؛

2- ارزيابي كردن

3- ارزشيابي كردن(آکسفورد،1989:252)

از منظر فرهنگ آکسفورد ، این واژه سطح مشترک معنایی اندکی با واژه ی Critic دارد.

3-3- فرهنگ لانگ من:

1- قضاوت در مورد خوبي، فايده يا موفقيت چيزي.

2- ارزشيابي كردن(لانگ من،2006:295)

از منظر فرهنگ لانگ من، معنای این واژه با یکی از معانی اصلی واژه ی Critic معادل است و می توان گفت سطح بالایی از استراک معنایی بین این دو واژه برقرار است.

4-3- فرهنگ امريكن هريتيج:

1- يافتن يا تثبيت كردن ارزش چيزي. (امریکن هریتیج،2001:297)

بنابراین، واژه ی Evaluate در سطح نسبتا کمی با واژه ی Critic اشتراک معنایی دارد. هنگامی که مراد از Critic ، تعیین خوبی یا بدی یک اثر و ارزشیابی آن باشد، می توان گفت که با Evaluate هم معنی است.

4- assess

1-4- فرهنگ وبستر:

1- مشخص كردن نرخ يا مقدار چيزي (مانند ماليات، قيمت يا زيبايي)

2- ارزش گذاري رسمي چيزي يا برآورد كردن آن.

3- تحليل نقادانه و قضاوت مشخص (مشخص كردن اهميت، اندازه و ارزش چيزي) (وبستر،1981:131)

از منظر فرهنگ وبستر، این واژه در سطوح پایین با واژه ی Critic هم معنی است و تنها هنگامی که منظور از این واژه تحلیل نقادانه باشد در حوزه ی معانی Critic قرار می گیرد.

2-4- فرهنگ آكسفورد:

1- برآورد كردن اندازه، كيفيت يا ارزش چيزي(آکسفورد،1989:39)

از این منظر، این واژه سطح مشترک معنایی با واژه ی  Critic ندارد.

3-4- فرهنگ لانگ من:‌

1- قضاوت درباره‌ي شخصي يا موقعيتي كه پس از تفكر دقيق در آن مورد انجام مي‌شود.

2- محاسبه‌ي ارزش يا بهاي چيزي(لانگ من،2006:39)

از منظر فرهنگ لانگ من، این واژه سطح مشترک معنایی اندکی با واژه ی Critic دارد. هنگامی که در اولین تعریف به قضاوت اشاره می کند، به بخشی از معنای Critic اشاره می نماید.

4-4- فرهنگ امريكن هريتيج:

1- ارزش گذاري براي ماليات

2- تنظيم مقدار ماليات يا ارزش چيزي

3- مطالبه كردن ماليات يا زيبايي

4- قضاوت كردن در مورد چيزي(امریکن هریتیج،2001:52)  

از این منظر، این واژه هم سطح مشترک معنایی اندکی با واژه ی Critic دارد. تنها در چهارمین تعریف با یکی از تعاریف Critic هم معنی است.

5- appraise

1-5- فرهنگ وبستر:

1- تعيين ارزش چيزي

2- قضاوت و تحليل ارزش، معني يا مقام چيزي. (وبستر،1981:105)

2-5- فرهنگ آكسفورد:

بيان مقدار ارزش چيزي؛تثبيت كردن قيمت رسمي چيزي. (آکسفورد،1989:31)

3-5- فرهنگ لانگ من:

1- قضاوت رسمي در مورد موفقيت، تاثير يا ارزش چيزي

نگاه به فردي يا چيزي با دقت، جهت اظهار عقيده در مورد آن. (لانگ من،2006:32)

4-5- فرهنگ امريكن هريتيج:

1- ارزشيابي كردن، بطور رسمي. (امریکن هریتیج،2001:42)

با توجه به تعاریف ارائه شده، واژه ی Appraise در سطح پایینی با واژه ی Critic اشتراک معنایی دارد و بیشتر با واژه ی Evaluate مترادف است.

ادامه دارد.

   + ایمان رئیسی ; ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱/٢۳
comment نظرات ()