بینابین خطوط / صفریک

متن فیلم موزه یهود برلین به کارگردانی استن نئومان و ریچارد کووان که توسط موسسه Arte در مدت 25 دقیقه و 45 ثانیه تهیه شده است و توسط ایمان رئیسی ترجمه شده است.

"موزه یهود در برلین 1998-1993 توسط دانیل لیبسکیند ساخته شد. 165 معمار برای مسابقه دعوت شده بودند. لیبسکیند: "من به خیلی قبرستهای یهود رفتم که پر از سبزه و دار-و-درخت بود و چیزی‌ که من‌ رو خیلی تحت تاثیر قرار داد این بود که اعتماد زیاد به آینده تهی (خالی) به‌خاطر اینکه همه این سنگهای قبر خالی حکاکی نشده بود. برای نسلهای بعدی یک خالی ابدی."

1988 تصمیم به ساختن یک موزه یهود جدید که نیم قرن قبل (موزه قبلی) تعطیل شده بود. این کار الهام گرفته از کتاب خیابان یکطرفه اثر والتر بنیامین و اپرای موسی و هارون آرنولد شوئنبرگ است. قطعه موسیقی 3 پرده ای که بعد از پرده دوم موسیقی ندارد (کامل نیست).

می خواست کارش دنباله کار ناتمام شوئنبرگ باشد. برای اینکه جدیت کارش را نشان بدهد پروپوزال خود را روی یک برگه موسیقی روی خطوط حامل نوشت و عنوانش "بینابین خطوط" بود.

از خطوط روی بام که نما را راه-راه کردند گرفته، تا محیط بیرونی حجم (خطوط شکسته شگفت انگیز)، چیزی که حاکم بر بناست و آن را تشکیل داده، خط است. بخاطر این مشهور شده به آذرخش.

این فرم نشان دهنده شکنجه ها و خشونت ها بر بدن یهودی‌ها است.

بر خلاف چیزی که نشان می دهد، حرکت خطوط کمتر تصادفی بوده. درختهای زیبایی دور سایت است که یکی از آنها باعث تغییر شکل ساختمان شده است. نمای سمت خیابان نه ورودی دارد نه تداعی کننده‌ی موزه است. راه ارتباطی دو ساختمان از داخل ساختمان قدیمی و رو به پایین است. پله با زوایای تند، برخلاف موزه های دیگر رو به پایین می رود و در هر سطح (level) ساختمان قدیمی قابل مشاهده است. وقتی سر خود را بلند می‌کنید، می بینید این پله ها در پایین آن باکس بتنی تا بام ادامه یافته. این دو ساختمان همچون تاریخ یهود و آلمان با هم درآمیخته شده اند با خشونتی وحشیانه ولی پنهان.

این برج بتنی که محافظ ورودی زیرزمین موزه است در نگاه اول ساده تر از خطوط شکسته بنا به نظر می رسد، اما این قلب پروژه است. 3 راهرو است. وجود این قسمت یعنی دید کلی در یک زمان نمی توانی از آنها داشته باشی. به این راهروها محور می گوید. Axis محوری است که اعضای بدن به طور متقارنی اطرافش چیده شده. این 3 محور نمایانگر 3 تجربه تاریخی یهود (آلمانی) در نمونه فضا است. تداوم، تبعید و مرگ.

ادامه دارد ...

 

/ 3 نظر / 67 بازدید
آزاد

رنگی کنار شب بی حرف مرده است. مرغی سیاه آمده از راههای دور می خواند از بلندی بام شب شکست. سرمست فتح آمده از راه این مرغ غم پرست. در این شکست رنگ از هم گسسته رشته هر آهنگ. تنها صدای مرغک بی باک گوش سکوت ساده می آراید با گوشوار پژواک. مرغ سیاه آمده از راههای دور بنشسته روی بام بلند شب شکست چون سنگ ، بی تکان. لغزانده چشم را بر شکل های درهم پندارش. خوابی شگفت می دهد آزارش: گل های رنگ سر زده از خاک های شب. در جاده های عطر پای نسیم مانده ز رفتار. هر دم پی فریبی ، این مرغ غم پرست نقشی کشد به یاری منقار. بندی گسسته است. خوابی شکسته است. رویای سرزمین افسانه شکفتن گل های رنگ را از یاد برده است. بی حرف باید از خم این ره عبور کرد: رنگی کنار این شب بی مرز مرده است. چشمه ریگی | http://blog.cheshmehregi.com

آزاد

رنگی کنار شب بی حرف مرده است. مرغی سیاه آمده از راههای دور می خواند از بلندی بام شب شکست. سرمست فتح آمده از راه این مرغ غم پرست. در این شکست رنگ از هم گسسته رشته هر آهنگ. تنها صدای مرغک بی باک گوش سکوت ساده می آراید با گوشوار پژواک. مرغ سیاه آمده از راههای دور بنشسته روی بام بلند شب شکست چون سنگ ، بی تکان. لغزانده چشم را بر شکل های درهم پندارش. خوابی شگفت می دهد آزارش: گل های رنگ سر زده از خاک های شب. در جاده های عطر پای نسیم مانده ز رفتار. هر دم پی فریبی ، این مرغ غم پرست نقشی کشد به یاری منقار. بندی گسسته است. خوابی شکسته است. رویای سرزمین افسانه شکفتن گل های رنگ را از یاد برده است. بی حرف باید از خم این ره عبور کرد: رنگی کنار این شب بی مرز مرده است. چشمه ریگی | http://blog.cheshmehregi.com

رسول شفیعی

بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت جناب دکتر رئیسی مطلب خوبی بود. این موزه را میتوان نمونه ای از یک معماری رسانه ای تلقی کرد که قصد القای پیامی را دارد. تحقق این نوع معماری یکی از دغدغه های اصلی بنده است.