آموزه‌های گِریلبائو

این مقاله در شماره ی 22 دو-ماهنامه ی همشهری معماری، خرداد و تیر 92، صص. 96 تا 101 منتشر شده است. با سپاس از دوست گرانقدرم، آقای مهندس آرش بصیرت، سردبیر محترم وبسایت اتووود، جهت سفارش این مقاله و پیگیری های مربوطه.

 

آموزه‌های گِریلبائو

نوشته‌ی ایمان رئیسی، منتقد معماری و استادیار دانشگاه آزاد اسلامی قزوین

 آیا فرانک گری در دهه دوم قرن بیست‌و‌یکم هم معمار تاثیرگذاری است؟ یا باید مشابه رافائل مونئو، او را تاثیرگذارترین معمار دهه هشتاد قرن بیستم دانست (مونئو، 1390، 198)، که بعد از موزه گوگنهایم بیلبائو در دام تکرار افتاده است و هم‌راستا با نظر رم کولهاس، او را خدمتکار نظرات کارفرمایان (سخنرانی دانشگاه کرنل، 2005) دانست! در این نوشته در جستجوی تحلیل دیدگاه فرانک گری و رابطه اش با فرهنگ شهری لس‌آنجلس با تاکید بر موزه‌ی گوگنهایم بیلبائو خواهم بود، و سعی می‌کنم تا از دریچه‌ی تجربه‌ی فضای موزه به آن بپردازم.

 

فرانک گری در سال 1929 در تورنتو، کانادا متولد شد. در شهرهای زیادی زندگی کرد، در دانشگاه ساحل شرقی (The East Coast) تورنتو تحصیل کرد و سپس به لس‌آنجلس، که اکنون شهر او تلقی می‌شود، رفت.  لس‌آنجلس، نخستین و سرشناس‌ترین مظهر تحرک و دگرگونی، و شهری تجلیل‌کننده از حقوق فردی و آزادی‌ها است. اتومبیل به چنین تحرکی دامن می‌زند و به‌عنوان آخرین سنگر مادی هر فرد تلقی می‌شود. به اصطلاح نقش حامی و مدافع را ایفا می‌کند که به انسان این اجازه را می‌دهد تا از حقوق و آزادی‌های خود بهره‌مند شود. شهر هم بازتاب چنین حضور مطلقی از اتومبیل‌هاست و نتیجه‌ی آن بازتابی است که بزرگراه‌ها در آن مشخص هستند و توپوگرافی پنهانی را در پوششی گسترده از حریم شخصی هر فرد تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و این موضوع نشان‌دهنده‌ی گوناگونی ساکنان شهرهاست. و شاید همین نکته باعث شده که گری تنها معمار شرکت کننده در مسابقه ی طراحی موزه گوگنهایم بیلبائو باشد که بزرگراه موجود در سایت را در طراحی وارد کرد و حجم پروژه را در دو سوی بزرگراه سازماندهی نمود.

ادامه در مجله ی همشهری معماری

/ 1 نظر / 21 بازدید

http://www.archdaily.com/429925/eisenman-s-evolution-architecture-syntax-and-new-subjectivity/ مصاحبه آیزنمن با ایمان انصاری...